<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پرسه در خیال</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com</link>
<description>سیدحمیدرضا برقعی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 21 Feb 2016 13:10:12 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تو سوی مسجد می روی مسجد به سويت</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/64</link>
<description>یاحبیب الباکین گل های عالم را معطر كرده بويت ای آن كه می گردد زمين در جست و جويت يادش بخير آن روزها ريحان به ريحان می چيد پيغمبر بهشت از رنگ و بويت سياره ها را در نخی می چیدی آرام می ساختی تسبيحی از خاک عمويت برداشتند از سفره ات نان، مردم شهر جرعه به جرعه آب خوردند از سبويت درهای رحمت باز می شد با دعايت دردا كه می بستند درها را به رويت تاريخ می داند فدک تنها بهانه است وقتی بهشت آذين شده در آرزويت وقتی منزه گشته خاک از سجده هايت وقتی مطهر می شود آب از وضويت</description>
<pubDate>Sun, 21 Feb 2016 13:10:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>تحریرهای رود</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/63</link>
<description>یاحبیب الباکین با تقدیم والاترین مراتب ادب و احترام ، از شما دعوت به عمل می آید در مراسم معرفی و رونمایی اثر فرهنگی هنری &quot;تحریرهای رود&quot; که گزیده ای ازاشعار عاشورایی سیدحمیدرضا برقعی در قالب کتاب و لوح فشرده صوتی (دکلمه شاعر) می باشد قدم بر دیده گان ما نهید. با حضور:احمد مسجدجامعی،سیدرضاصالحی امیری، سیدعلی موسوی گرمارودی، محمدعلی مجاهدی،سعیدبیابانکی سه شنبه 19 آبان ساعت 18تا 19.30 تهران ،بزرگراه حقانی ،درب غربی کتابخانه ملی، ساختمان همایش ها، سالن حکمت</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2015 15:30:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title>علی در مسجد حنانه</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/62</link>
<description>یاحبیب الباکین صدا آری صدا جان جهان را زیرو رو می کرد پیمبر در همه عمر آن صدا را جستجو می کرد نفس های خودش بود آن صدای با طمأنینه صدایی که شب معراج با او گفتگو می کرد نمی دانم چرا اما پیمبر بعد معراجش عبای مرتضی را بیشتر از پیش بو می کرد خدا آن شب سخن می گفت با صوت یداللهی خدا پیش محمد(ص) دست خود را داشت رو می کرد خدا مشغول خلقت بود دنیا را همان موقع علی در مسجد حنانه کفشش را رفو می کرد نفهمیدیم مولا را...</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2015 12:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>بسمه تعالی سر</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/61</link>
<description>یا حبیب الباکین نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر بلند مرتبه پیکر بلندبالا سر فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت هرجا سر قسم به معنی &quot;لا یمکن الفرار از عشق&quot; که پر شده است جهان از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن به آسمان بنگر! ما رایت الا سر سری که گفت من از اشتیاق لبریزم به سرسرای خداوند می‌روم با سر هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم مباد جامه مبادا کفن مبادا سر همان سری که یحب الجمال محوش بود جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر سری که با</description>
<pubDate>Fri, 13 Dec 2013 15:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>جوانان بنی هاشم بیایید</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/60</link>
<description>یاحبیب الباکین همان عبایی که پنج نفر را در آغوش خود می گرفت تمام جسم اکبر را به خیمه گاه نبرد ...</description>
<pubDate>Mon, 11 Nov 2013 15:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>سکوت </title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/59</link>
<description>یاحبیب الباکین سکوت سکوت عین سکوت است، بی همانند است که پیشوند ندارد، بدون پسوند است زبان رسمی اهل طریقت است سکوت سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است زمین یخ زده را گرم می کند آرام سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است سکوت کرد علی سالهای پی در پی همان علی که در قلعه را ز جا کنده است همان علی که به توصیف او قلم در دست مردّدم بنویسم خداست</description>
<pubDate>Tue, 30 Jul 2013 02:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>عطر پررنگ چایی روضه</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/58</link>
<description>یاحبیب الباکین انگار همین دیروز بود خانه پیرزن ته کوچه پشت یک تیر برق چوبی بود پشت فریاد های گل کوچک واقعا روزهای خوبی بود پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر منتظر بود در زدن ها را دم در می نشست و با لبخند جفت می کرد آمدن ها را روضه خوان محله می آمد میرزا با دوچرخه آهسته مثل هر هفته باز خیلی دیر مثل هر هفته سینه اش خسته &quot;ای شه تشنه لب سلام علیک&quot; ای شه تشنه لب...چه آوازی زیر و بم های گوشه ء دشتی شعرهای وصال شیرازی می نشستیم گوشهء مجلس با همان شور و اشتیاقی که...</description>
<pubDate>Wed, 05 Jun 2013 18:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>سطری از چادر</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/57</link>
<description>یا حبیب الباکین حسن گوشوارهء عرش است که در کوچه روی خاک افتاد...</description>
<pubDate>Thu, 04 Apr 2013 12:46:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/56</link>
<description>یاحبیب الباکین گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد ناخواسته در تیر رس راهزن افتاد در تیر رس من گره انداخت به ابرو آهسته کمان و سپر از دست من افتاد بی دغدغه بی هیچ نبردی دلم آرام در دام دوتا چشم دو شمشیر زن افتاد می خواستم از او بگریزم دلم اما این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد لرزید دلم مثل همان روز که چشمم در کشور بیگانه به یک هم وطن افتاد درگیر خیالات خودم بودم و او گفت: من فکر کنم چایی تان از دهن افتاد.</description>
<pubDate>Sat, 09 Mar 2013 17:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>چادرت را بتکان قصد تیمم داریم</title>
<link>https://parsedarkhial.blogfa.com/post/55</link>
<description>یا حبیب الباکین به بهانهء هفده روز اقامت حضرت معصومه(س) در بیت النور قم ...و به همراه همان ابر که باران آورد مهربانی خدا در زد و مهمان آورد باد یک نامهء بی واژه به کنعان آورد بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد به سر شعر هوای غزلی زیبا زد دختر حضرت موسی به دل دریا زد چادرش دست نوازش به سر دشت کشید دشت هم از نفس چادر او گل می چید چه بگویم که بیابان به بیابان چه کشید من به وصف سفرش هیچ به ذهنم نرسید باور این سفر از درک من و ما دور است شاعرانه غزلی راهی &quot;بیت</description>
<pubDate>Tue, 12 Feb 2013 15:47:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>parsedarkhial</dc:creator>
<guid>parsedarkhial.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
</channel>
</rss>
